ذبيح الله صفا

33

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بعدا بوسيلهء مير قوام الدين مرعشى در مازندران و بعدها بدست طرفداران شيخ صفى الدين اردبيلى در آذربايجان بايجاد دولتهايى از متصوّفهء شيعى مذهب منجر گرديد . علاوه برين سربداران تنها دسته‌يى از مدّعيان حكومتند كه بعد از حملهء مغول از ميان عامهء مردم بعنوان احقاق حق و رفع ظلم و مبارزه با اهل فساد و عدوان قيام كردند ، اگرچه در كار خود توفيقى نيافتند . ملوك مازندران در اواخر قرن ششم دومين طبقه از ملوك باوند چنان كه در مجلّد دوم اين كتاب ديده‌ايم ( ص 48 و 49 ) بر اثر دست‌اندازيهاى خوارزميان دچار ضعف شدند و حسام الدّوله اردشير بن حسن كه بسال 567 بسلطنت رسيده بود ، گرفتار لشكريان تكش و محمّد خوارزمشاه گرديد و بسيارى از متصرّفاتش را از دست داد چنان كه در سال 578 خوارزميان سارى را متصرّف گرديدند « 1 » . كار شاه اردشير در اواخر حيات بر اثر قبول اطاعت از محمّد خوارزمشاه نضجى گرفت و سلطان منشور حكومت بر بعضى از نواحى مازندران را براى او فرستاد و بدين ترتيب باونديان كه تا اواخر عهد سلاجقه قدرت قابل توجّهى داشتند ، دست‌نشاندهء خوارزمشاهيان گرديدند . شاه اردشير در سال 602 فوت كرد و بعد از مرگ او پسرش شمس الملوك رستم را كه در عهد پدر محبوس بود از زندان بيرون آوردند و بپادشاهى نشاندند ليكن به زودى ميان او و برادرش ركن الدوله قارن نزاع درگرفت . دربار پادشاهى خوارزم جانب قارن را گرفت و فرمان داد كه قسمتى از متصرّفات دولت باوندى در اختيار او قرار گيرد امّا درين اوان اسمعيليه كه در مازندران قدرتى يافته بودند ، قارن را كشتند و يكى از سادات علوى بنام ابو الرضا حسين مامطيرى نيز شمس الملوك را بغدر كشت . اين حوادث مقارن بود با ايلغار چنگيز بر ايران و حملهء مغولان بر استراباد و مازندران و قتل عامها و ويرانيهاى فجيع در آن سامان . مدّتى بعد از حملهء مغول يعنى در سال 635 يكى از باونديان بنام حسام الدوله

--> ( 1 ) - اين تاريخ در صفحهء 49 از جلد دوم كتاب باشتباه 598 ضبط شده است ، اصلاح شود .